بزرگنمايي:
پیام آذری - «دیتو مونتیل» فیلمساز بسیار عجیب و غریبی در ساختار کاملا رقابتی هالیوود است. او غیر از یک فیلم، هیچگاه موفقیت بزرگی در عرصه فیلمسازی کسب نکرده اما توانسته است هشت فیلم بسازد.

بیشتر بخوانید: اخبار روز خبربان
این فیلم تاریک، بدبینانه و به طور کلی ضعیف است. گروه بازیگران، قابلیت قابل توجهی برای ارائه بازیهای دوگانه کمدی و جدی ارائه نکردهاند، با اینکه بسیاری از آنها در فیلمهای کمدی موفق حضور داشتهاند، اما فیلم هیچ چیز جز شوخیهای شرمآور پیدرپی ارائه نمیدهد.

زوج وینسنت (اد هریس) و سندی (گابریل یونیون) تعطیلات خود را در خانهای دورافتاده در شهرستان «مین» با پسرشان دیجی (مایلز ج. هاروی) میگذرانند. وینسنت سعی دارد زندگی آرامی با همسر و پسر غیربیولوژیکش داشته باشد.
با رسیدن شب سال نو، پسربیولوژیک وینسنت، روکو (لوئیس پولمن)، از ازدواج قبلیاش، به طور ناگهانی به خانه پدرش میآید، همراه با مارینا (امانوئلا پستاکچینی)، نامزد باردارش.

او مادرش، روث (جنیفر کولیدج) را به صورت بیهوش به خانه وینست آورده است. در حالی که اعضای خانواده سعی میکنند به زندگی عادی خود ادامه دهند، احساسات قدیمی دوباره زنده میشوند.
روث سعی دارد بفهمد چه چیزی بین او و وینسنت اشتباه پیش رفته است. روکو با پدرش مواجه قابل تاملی دارد و از طرفی ارتباط کوچکی با دیجی برادر غیر بیولوژیکش برقرار میکند، برادری که دوره بحران اعتماد به نفس را سپری میکند.

لفتی (بیل موری)، یک قاتل قراردادی با تاریخچهای طولانی از درگیریها و رفاقتها با وینسنت است، اما فقط به انتقام فکر میکند. او در حال پیگیری رد پای روکو با همراهی دستیار جوانش، لانی (پیت دیویدسون) است.
تمام این درگیریها،اسلحهها، قتلها، و حتی ناسزاها ، نشاندهنده زندگی گناهآلود پیشین وینسنت است اما او مثل شخصیت فیلم «تاریخچه خشونت» (دیوید کراننبرگ ) قسم خورده گذشتهاش را پشت سر بگذارد و از «دیجی» و همسرش این سابقه را پنهان نگه دارد.
ساختار فیلم چگونه فرو میریزد؟
عدم تطابق لحن در فیلم باعث میشود، لحظات پرتنش جفنگ به نظر برسند. شوخیهای مورد تاکید سازندگان مثل آجرهای لق پایین میافتند و ناگهان کل ساختمان فیلم به هم میریزد. اغلب صحنههایی که سازندگان انتظار دارند، دلانگیز باشد، رقتانگیز است.
آنچه که این فیلم را بیش از همه بیاعتبار میکند، فیلمنامه است چون کلیشهای و تقلیدی است. با دیدن فیلم تماشاگر احساس میکند ایده اصلی فیلم، از اثر دیگری الهام گرفته و به طور کامل شکل نگرفته است.

این فیلم از الگوی کمدیهای گروهی الگوبرداری کرده و از اختلالات خانوادگی و قتل به عنوان کاتالیزور درام استفاده میکند. با وجود شروع امیدوارکننده، «اراذل و اوباش » نمیتواند به پتانسیل داستانی گیرایی در اجرا دست پیدا کند و کارگردان هم نمیتواند از بازیگران برجستهاش بهرهبرداری کند.
«گابریله یونیون» با کارنامه قابل توجهی در سینما، با ایفای نقش سندی، همسر دوم وینسنت، در این فیلم وسیله تزئینی است. «جنیفر کولیج» به هیچ وجه در متن فیلم مؤثر نیست و اد هریس، بیل موری و پیت دیویدسون به نظر میرسد که در حال استراحت در مقابل دوربین هستند، با اینکه استعداد ذاتی برای خلق چیزی از هیچ دارند.تنها بازیگری که با اندکی اعتبار از این پروژه سربلند بیرون میآید، لوئیس پولمن است که نهایتا معمولی به نظر میرسد.
«اراذل و اوباش» نه خندهدار است و نه تأثیرگذار. درام خانوادگی ضعیفی که در آن شخصیتها بهطور سطحی نوشته شدهاند.
درام مضحک است و شوخیها مثل ته دیگ سوختهاند. هیچ روش معقولی برای توصیف و توصیه کردن فیلم وجود ندارد. با وجود اینکه بازیگرانی شاخصی در آن حضور دارند، فیلم هرگز به سطح یک درام عامه پسند قابل تماشا نمیرسد و کاملا مشخص است که کارگردان تلاش میکند یک فیلمنامه کم حجم،بسیار ضعیف و بیارزش را تبدیل به محتوای قابل توجه کند.
متاسفانه، فیلمنامه پولونو و هدایت مونتیل به عنوان کارگردان نمیتوانند شخصیتها و لحنها را همراستا و متناسب کند. به طور ساده، هرکسی در فیلم کاملاً متفاوت از همبازیهای خود است و بازیگران بدون توجه به نقشهای روبرویی، کار خودشان را میکنند.

اد هریس، همانطور که انتظار میرود، با جدیت بیحد و مرز به بازیگری پرداخته و نقش یک تبهکار بازنشستهای را ایفا میکند که تلاش دارد زندگی درستی را پیش بگیرد.
مشکل این است که «اراذل و اوباش» قرار است یک کمدی جنایی باشد و به جز یکی دو صحنه با «دی جی» که در آنها کمی شوخطبعی کودکانه و نیمهدلچسب وجود دارد، هریس خیلی برای این فیلم جدی به نظر میرسد و برای لحن و محتوا اصلا مناسب نیست.
او هیچ وقت منبع هیچ نوع شوخی دلانگیزی نیست. گابریل یونیون تمام تلاش خود را میکند تا نقش همسر مهربان هریس را بازی کند، با این حال، پیوند زناشویی آنها هیچگاه باورپذیر نیست.

راهنمایی برای تشخیص قدیسان، چه کسی را قدیس کرد؟
در سال 2006 فیلم «راهنمایی برای تشخیص قدیسان تو» دیتو مونتیل، درامی مربوط به دوران سرکشی نوجوانان و جوانان در محله آستوریا نیویورک، با بازی شیا لابوف، رابرت داونی جونیور، رزاریو داوسون و چنینگ تاتوم، توجه زیادی جلب کرد.
این فیلم برای اولین بار در جشنواره ساندنس شناخته شد و مونتیل دنبالهای تحت عنوان «مبارزه» برای آن ساخت که واقعاً سرگرمکننده بود و توجهات زیادی را به خود جلب میکرد.

«اراذل و اوباش» نهمین پروژه وی محسوب میشود و بیشترلحظات آخرین اثرش شبیه همان عناصری است که مونتیل همیشه از خودش ارائه دهد.
او چطور موفق میشود فیلم بسازد؟
این سوال همواره مطرح است که مونتیل علی رغم ساختن شش اثر متوسط یا ضعیف چگونه موفق میشود بازهم فیلم بسازد. او تلاش میکند که هزینه تولید فیلمش را پایین نگه دارد، چرا که داستانهایش در یک مکان واحد روایت میشود و برجسته کردن خشونت برای سختتر کردن موقعیتهای دشوار شخصیتها در نظر گرفته میشود. مونتیل چندان تغییر جدیدی در سبک خود ایجاد نکرده است.

مونتیل با برخی طراحیهای بسیار اشتباه سعی میکند به ریتم کاملا تخت فیلمش لحظات پرتنش مصنوعی تزریقکند، مثل سکانسی که دیجی اسلحه به سمت صورت وینسنت گرفته است و پدر از پسرش میخواهد تا آنچه را که باید، انجام دهد. برای این واقعه هیچ توضیحی داده نمیشود و این انتخاب با توجه به حسن روابط وینست با دی جی ، انتخاب و اجرایی به شدت سطحی است.
با اینکه فیلم کمدی جنایی خانوادگی اراذل و اوباش به کارگردانی دیتو مونتیل تنها 103 دقیقه طول میکشد، اما به طرز غیرمعمولی تماشاگر احساس میکند که زمان زیادی صرف تماشای فیلم کرده است. بازیگران برجستهاش به خوبی ایفای نقش نمیکنند، وقت زیادی را برای شروع فیلم هدر میرود، زمانی هم که فیلم شروع میشود، اطلاعات کمی را فاش کرده و از هیچکدام از پیچشهای داستانیاش برای گسترش تمهای دراماتیک استفاده نمیکند.
***مهدی قاسمی پاکرو